مور
مور
نه دانه ای نه غذایی گرفته ام از مور
نه لقمه ای به دهانم نموده ام به زور
نه پای خود زگلیمم نموده ام دراز
هزار شکر نمودم که داد نان و پیاز
گهی مرا به مکه بردگاه به کب و بلا
که مویه های مرا ببیندش آنجا
همه بگویند اگر شکر حق بجا آری
که دست خود ز شعر خودت برداری
خدای روز قیامت تو را کند یاری
ز من تو دست بدارو مده تو دلداری
چونام من ز ازل اونهاده است رحمت
به (ر ) نقطه نهدتا به من دهد زحمت