چه سود
چه سود
از غم یار بسی گریه نمودیم چه سود
جای اشک خون از این دیده ستودیم چه سود
ره صد ساله به یک شب توبه آن پیمودیم
ما که بر مقصد و مقصودنرسیدیم چه سود
کوس رسوایی ما بر سر بازار زدند
ما به تن جامعه تقوای بنمودیم چه سود
جو نمودیم به هنُبانه به جای گندم
سود آن خِرمن بسیار نمودیم چه سود
به فریبندگی و حیله و تزویر و ریا
کاسه ی شیره سر خلق نمودیم چه سود
ما که گفتیم که ما راه خدا پیماییم
مال و اموال از این خلق ربودیم چه سود
روزگاری که بسی تلخ وگّهی شیرین بود
ما که شیرینی آنرا نچشیدیم چه سود
زندگانی نگردید به کام رحمت
ما که یک عمر از او خیر ندیدیم چه سود