چه سود

چه سود


از غم یار بسی گریه نمودیم چه سود
جای اشک خون از این دیده ستودیم چه سود
ره صد ساله به یک شب توبه آن پیمودیم 
ما که بر مقصد و مقصودنرسیدیم چه سود
کوس رسوایی ما بر سر بازار زدند
ما به تن جامعه تقوای بنمودیم چه سود 
جو نمودیم به هنُبانه به جای گندم
سود آن خِرمن بسیار نمودیم چه سود 
به فریبندگی و حیله و تزویر و ریا 
کاسه ی شیره سر خلق نمودیم چه سود
ما که گفتیم که ما راه خدا پیماییم
مال و اموال از این خلق ربودیم چه سود 
روزگاری که بسی تلخ وگّهی شیرین بود
ما که شیرینی آنرا نچشیدیم چه سود 
زندگانی نگردید به کام رحمت 
ما که یک عمر از او خیر ندیدیم چه سود

سینه صد چاک

سینه صد چاک

 

 

برای گلرخان خفته در خاک 
برای مادران سینه صد چاک
برای آن که در صحرا بیفتاد
گرفته صورت همچون گلش خاک
برای طفل بی بابا شیری
که از بی مادری صورت نهد خاک
بسازم نغمه های غم گساری
که از ناراحتی سینه زنی چاک
بگویم از علی اکبر ، چه ها شد
که در پیش حسین افتاد بر خاک
ولی گویم ز گیلانِ خرابه 
امیر رحمتم افتاده بر خاک 
خدا صبری بده بر حال رحمت 
که از داغ امیر سینه زده چاک

ره شهادت

ره شهادت

 

ره شهادت مولای ما حقیقت بود
اگر نبود چرا راَس او منور بود 
چرا تازه جوانش به راه دین کشتند
چرا دست ابوالفضل جدا ز پیکر بود
چرا سکینه ز بی مَعجَری گریزان گشت
گلوی اصغر بی شیر هدف ، پیکان بود 
دو دست قاسم داماد ز خون حنا بسته
چرا عروس سیه پوش و زار و نالان بود 
چرا زینب افسرده دل اسیر شده
به ناقه  گشته سوار و اسیر و گریان بود 
چرا راَس منیر حسین  بُبرید یزید
بُدش به تشت طلا و یزید خندان بود 
مگر گناه چه بودش به دشت کربلا
که راَس شاه شهیدان جدا ز پیکان بود
نگر ک رحمت افسرده دل برای پسر 
سِرشک اشک ز دیده زار و نالان بود

پرندگان کربلا

پرندگان کربلا

 

در وصف پرندگان کربلا :
از عطر لاله های صحرای کربلا 
مدهوش گشته بلبل شوریده ، خوشنوا
قمری نگر ز داغ حسین سر به زیر پر
طوطی نگر خضاب بسته هر دوپا 
زاغ است در عزای حسین جامه اش سیا
هدهد خبر ببر به صحرای نینوا 
زان روز که طفل حسین در خرابه مرد 
جغد ، در خرابه نموده مکان و جا 
صغرا شانه به هدهد بداد و گفت 
این شانه را تو زود رسانش به کربلا
دِه بر علی اکبر ، گو داده خواهرت 
تا گاه گاه زنی شانه بر زلف ها
هدهد رسید ، واقعه ی کربلا گذشت 
بر سر نهاده تا به ابد ، دان تو شانه را
رحمت ز واقعه کربلا مگو
 بر تن نما بهر حسین جامه ی سیا

شور و نوا

شور و نوا

 

خوش به حالم که چنین شور و نوایی دارم 
عاشق کوی حسینم چه صفایی دارم
در ره عشق حسین از سرو جان بگذشتم
بلبل کوی حسینم چه نوایی دارم 
گوش کن شرح دل زار بگویم با تو
که منم در ره جانانه غلامی دارم 
از غم درد امیر رحمت افسرده بگفت 
که من غم زده آخر خدایی دارم

معرفی شاعر

معرفی شاعر

من همان شاعر شیرین سخن خندانم 
ساکن شهر صفاهان ، زاده ی اردستانم 
رحمتم نام و مصیب پدر و راضیه مام
اهل بازارم و دان عاشق اردستانم 
زن من همچو غزال است به صد عشوه و ناز 
روز اول برشمرده است او دندانم
من به پاکی و صداقت همه جا معروفم
هم نوازنده ی نی هستم و با ایمانم